id int64 1.12k 1,000k | poem stringlengths 1 1.26k | poet stringclasses 203
values | cat stringlengths 2 112 | text stringlengths 7 109k ⌀ |
|---|---|---|---|---|
629,176 | جنگ جهانی | شیوا فرازمند | اشعار سپید | چشمهای تو
اتفاق سرخیست در لحظههایم
که هیجانِ بودن و نبودنت را
قصهمیشود.
آخرین انفجار
در هیچ جنگ جهانی نخواهد بود.
روزی
عشق خواهد رفت
و مرگ با انفجاری عظیم
تمام قلبها را خواهد شکافت... . |
629,177 | ناامید | شیوا فرازمند | اشعار سپید | یکدنیا چشم تو
سراسر خوابهایم را آشفته میکند؛
نهاینکه نباشی
نهاینکه خوابهایم در انبوه چشمهای تو
پر شود از آه!
نه!
وقتی چشم میبندم
دیگر دلم
بیدارشدن نمیخواهد... . |
629,178 | زن در تاریخ | شیوا فرازمند | اشعار سپید | تاریخ مینشیند
به تفسیرِ چشمهای زن
در شکیب هزاران دربهدری
با زخمهای واکاوی قلب زن؛
که نه همبغضِ آههایش
نه شرمسارِ گریههای طولانیست
تاریخ
این هجمهٔ دیوانگیهای تمام بشریت
و زن
سرمشقِ فصلِ پنجمِ هستی... |
629,179 | وقت آمدنت | شیوا فرازمند | اشعار سپید | وقتی بیایی
من خندهٔ شعرهایم را
در گوشِ تمام ابرها
بادها
قاصدکها
میخوانم
و تقدیمت میکنم
تمام جزیرهٔ خیالیام را...
نذر میکنم
برای تو
همیشه یک شاعر باشم. |
629,180 | دیدار | شیوا فرازمند | اشعار سپید | همین یکبار به دیدنم بیا
تا در تکاپوی هیچ و پوچ،
آخرین وسوسهٔ شیطان را
زمزمهکنم
با آواز جیرجیرکها
که سُل به سُل
تو تو تو هستی...
و من پرندهای خواهم شد
آسمانم
ابدیت. |
629,181 | دلتنگیها | شیوا فرازمند | اشعار سپید | دلم تنگ است
و دلتنگیام را
هیچ قایقی
به ساحل نمیرساند
کاش میدانستی
بیتو،
هیچ سرزمینی جای من نیست،
هیچ هوایی برای نفسهای من نیست.
دلم تنگ است،
آی صدایت موسیقی جهان!
آی چشمهایت ماه و خورشید من! |
629,182 | قول و قرار | شیوا فرازمند | اشعار سپید | فقط یک نفسِ دیگر
تا فصل پرواز...
تا چشمهایم را ببندم
و برای همیشه
تن بسپارم به پنجههای مرگ!
قرار شد خیابان به خیابان
آواز به آواز
نسل به نسل،
در چارچوب درد افسانه نشویم.
قرار شد فقط یک نفسِ دیگر
پرندگیام را ببینی
بسپاریام به مرگ،
پشتکنی به هرچه که بود
و آغازکنی دوباره بهار را |
629,183 | جاده | شیوا فرازمند | اشعار سپید | دشتیست پشت دماوند
گلبارانِ نفسهای تو؛
من برای بوئیدنت
قدم در جاده
جاده
جاده
جاده
جاده
جاده
.
.
.
آه
چرا تمام نمیشود
این جادهٔ لعنتی؟ |
629,184 | داستان | شیوا فرازمند | اشعار سپید | مینشینی کنار اندوهم
به سقف کوتاه زندگیام
خیره میشوی
دستهایم را میگیری
و آخرین بوسهام را
لمس میکنی
تا...
این داستان
ادامه دارد؟! |
629,185 | امپراطوری تو | شیوا فرازمند | اشعار سپید | تو امپراطور شعرهای منی
موهای شقیقهات،
آوازِ یک در چند میانِ سپیدی عشق است
و من از لبهای تو
جوانه میزنم هر روز |
629,186 | خواب | شیوا فرازمند | اشعار سپید | منتظرم پرنده ببارد آسمان
و من در پرواز
در پرنده
در پر
خواب تو را ببینم
بالشم را پشت و رو کنم
پتو را بیندازم کنار
و زیر مخمل پلکهایم
خیره شوم به چشمهای عسلیات
...
میآیی یا بیایم؟ |
629,187 | حیران | شیوا فرازمند | اشعار سپید | حیرانم
در پیچاپیچ گردنههای زندگی
و خاکم آبستن فریاد...
تا ته دره میشود به بار نشست
اگر چرخها بگذارند. |
629,188 | نامهرسان | شیوا فرازمند | اشعار سپید | دیشب به آواز جغدها
نامه نوشتم
به پرواز زنجرهها
و ماهتابیِ ماه،
به هوهوی باد
به افسانهٔ موهوم خوابها،
به نشانیِ روح خستهام
نامه نوشتم.
که در به در سئوال بیجواب سرنوشتیست
پر از چراهای پنهان... .
پست
نامه را به باران سپرد. |
629,189 | بشنو مرا | شیوا فرازمند | اشعار سپید | بیا
از انحنای دور کوههای سرخ
با یادگاری از شور و شبنم و شعر،
در خوابهایم بتاب
ستاره
ستاره!
باید بشنوی مرا
که فردا
لال از نور و نای و نوای زندگیام... |
629,190 | عزیز راه دور | شیوا فرازمند | اشعار سپید | میخواهم
با دکلمهٔ آفتاب و دشت
شب شعری بشوم پر از واژهٔ تو...
تا صد دیوان شعر
از چشمها و دلتنگیهایت
منتشر کنم.
عزیز راه دور،
دلتنگی
پنجرهٔ کوچکیست
سمت آبادی تو... |
629,191 | آستارا | شیوا فرازمند | اشعار سپید | اعجاز شعر،
خزر است غرق در مهتاب!
که ساحلش
پشتِ پلکِ توست؛
و شهر
در پای همین معجزه،
زبان باز میکند
تا بلندای اسپیناس.. |
629,192 | سیزدهبدر | شیوا فرازمند | اشعار سپید | سبزه را گره میزنم
به طبیعتِ دستت؛
میرسم به نیتِ چشمانت:
بارانی |
629,193 | خاطره | شیوا فرازمند | اشعار سپید | هنوز در بازیهای من
صدای توست که میپیچد،
کنار خاطرات کودکی
کنار دویدنها
جیغ زدنها
اشکها
خندهها
گرگم به هوا بود و نمیدانستم که قرار است گرگ بزرگسالی من بشوی |
629,194 | جدال درد | شیوا فرازمند | اشعار سپید | با سپیدهدمی
که غرقِ رویای عشق است
کودکانِ آب و آفتاب و آئینه
در پی میوههای بهشتی
_بیخواب و حیران_
به جدال درد میروند...
که زندگی
ترانهخوان میشود
روال هر روزهاش را
در پینههای دستهای خسته؛
ببین!
این چکامه
که میبارد از چشمهای ما
در روشنای شهر،
هرگز به زلالیِ قلبهای بلورینِ آنها
نخواهد بود... |
629,195 | رنج نبودنت | شیوا فرازمند | اشعار سپید | باید پنجرهها را باز کنم
تا فریادهایت
از لابلای دفترِ شعرم
پر بکشد
تا دور... .
برسد تا قلههای برفی،
بهمن شود،
آوار شود،
و یکسره پایان دهد
رنج نبودنت را... |
629,196 | تاراج | شیوا فرازمند | اشعار سپید | تنها یک کلمه نیست
جاییست در حوالی قلبها
وقتی شبیخونِ شب
خاطرهها را یکییکی سلاخی میکند.
تاراج،
تویی
وقتی که بدون یاد من
هر شب به خواب میروی
و هر صبح
پرواز میکنی تا قلههای دور؛
و من با زخمهای شبانهروزم
آویخته میشوم از قلاب لوستر
...
تاب میخورم
تاب... |
629,197 | خندههای تو | شیوا فرازمند | اشعار سپید | خندههایت
شلالهٔ تندیست
پر از افشرهٔ بهارنارنج...
دوستت دارم
و هر روز را فقط به شوق تو میگذرانم.
پروانه میشوم
برای عطر تو
تا همین ردیف ساحل و دریا
و تو
که سرآغاز تمام عشقی... . |
629,198 | پروازیها | شیوا فرازمند | اشعار سپید | بگذار پرندهها مرا بخوانند...
پاییز وزمستان را
پشت سر بگذارند،
تا ثبت شوم
در خاطرهٔ بالهاشان...
بگذارمرا بفهمند
تمام پروازیها! |
629,199 | هلا | شیوا فرازمند | اشعار سپید | هان!
ای ستارهٔ ولگرد
تا خندهٔ صبح بمان
که فردا
به کوچهها بسپاری
دهاندرهٔ ترس را... |
629,200 | خاک تشنه | شیوا فرازمند | اشعار سپید | کجای این جهان
جا گذاشتهای دستهای دوستیات را؟
کجای این جهان
دانه دانه دانه
گلبرگ باریدی
به جادهٔ رفتن؟!
ای واژههایت ترانهٔ باران!
اینجا
خاک، هنوز تشنه است.
بیا! |
629,201 | تا بهار | شیوا فرازمند | اشعار سپید | ای پرندهها
که جسارت بالهایتان
قفسها را میخواند به جنگ!
به باور پرواز برسانید
عشق را
در آسمان بلند خیال
که تا بهار
چیزی نمانده است ... |
629,202 | ایستادگی | شیوا فرازمند | اشعار سپید | من ایستادهام
در برابرِ هزار گلولهٔ سربی
که خیالِ هزار پرنده را برآشفتهاست
با باد و بورانِ هوای برفیِ کوچ!
ورنه
پژواکِ جیغ بود
_باریده دم به دم_
بر اقلیم هستیِ من... |
629,203 | آخرین بازدم | شیوا فرازمند | اشعار سپید | عطر تو جاریست
در هوای دلم
و گلبرگهای گلِ سرخِ یادگاریات
میبارد در هیجانِ غروبهای من،
دم به دم...
تمامیِ جادهها
تمامیِ دشتها
تمامیِ هرچه بود و هست
تو را صدا میزنند.
و من نیز
تا دمِ آخرین ترانهٔ نفسهام
تا دم بهدمِ بازدمِ آخر
تو را
تنها تو را
صدا خواهمکرد... |
629,204 | کشف | شیوا فرازمند | اشعار سپید | کشفیاتم را
میخواهم در میان بگذارم با شما
که اندوه تمام سالها را
لابهلای ورقهای تیره
در پیچیدهترین ابهام تاریخ خواندهاید.
اضطراب سیوپنج ساله را
بالا میآورم
در تیک/تاک عصر سهشنبه
میان هجوم گریه و ترس...
یادتان میآورم
که چهقدر سنگ پیچیدهاید در اندوه هزارسالهٔ سینههاتان
تا ورق بخورد منشور هزارسالهٔ قرمز جگری... |
629,205 | گونهٔ زندگی | شیوا فرازمند | اشعار سپید | آخرین خط این مسیر
_کلمه به کلمه_
دردیست که جاری میشود
بر گونههای زندگی
آنطور که
گالشهای سیاه کوچک
روی گِلگرفتگی جاده
میرقصند
و مردی
غرق در خیالِ زمین
به قاطعیتِ زمستان میاندیشد
و من
به شعلههای آبیِ سرکش
که تا چشمهای تو بالا رفت
و گالن نفتی
که قرار بود گرمای زمستان باشد... |
700,500 | عروسک پشت پرده | صادق هدایت | داستان ها | تعطیل تابستان شروع شده بود.
در دالان لیسه پسرانه لوهاور شاگردان شبان هروزی چمدان بدست، سوت زنان و
شادی کنان از مدرسه خارج می شدند . فقط مهرداد کلاه ش را بدست گرفته و مانند تاجری که کشتیش غرق شده
باشد بحالت غمزده بالای سر چمدانش ایستاده بود . ناظم مدرسه با سر کچل ، شکم پیش آمده باو نزدیک شد و
گفت:
- شما هم می روید ؟
مه... |
700,501 | چنگال | صادق هدایت | داستان ها | سید احمد همینکه وارد خانه شد، نگاه مظنونی ب ه دور حیاط انداخت، بعد با چوب دستی خودش ب ه در قهوه ای
رنگ اطاق روی آب انبار زد و آهسته گفت:
« !.. ربابه … ربابه »
در باز شد و دختر رنگ پرید های هراسان بیرون آمد :
« . داداشی تو هستی ؟ بیا بالا »
دست برادرش را گرفت و در اطاق تاریک کوچک که تا کمرکش دیوار نم کشیده بود داخل شدند... |
700,502 | داش آکل | صادق هدایت | داستان ها | همة اهل شیراز میدانستند که داش آکل و کاکا رستم سایة یکدیگر را با تیر میزدند . یکروز داش آکل روی
سکوی قهوه خانة دو میل چندک زده بود ، همانجا که پا توغ قدیمیش بود . قفس کرکی که رویش شلة سرخ کشیده
بود ، پهلویش گذاشته بود و با سرانگشتش یخ را دور کاسة آبی میگردانید . ناگاه کاکارستم از در درآمد ، نگاه
تحقیر آمیزی باو انداخت ... |
700,503 | داود گوژ پشت | صادق هدایت | داستان ها | نه ، نه ، هرگز من دنبال اینکار نخواهم رفت . باید بکلی چشم پوشید . برای دیگران خوش میآورد در صورتیکه »
داود زیر لب با خودش میگفت و عصای کوتاه زرد رنگی که در «... برای من پر از درد و زجر است . هرگز، هرگز
دست داشت ب ه زمین میزد و ب ه دشواری راه میرفت مانند اینکه تعادل خودش را بزحمت نگهمیداشت . صورت
بزرگ او روی قفسه سینه ب... |
700,504 | دون ژوان کرج | صادق هدایت | داستان ها | نمیدانم چطور است بعضی اشخاص به اولین برخورد، جان در یک قالب میشوند، به قول عوام جور و اخت
می آیند و یکبار معرفی کافی است برای اینکه یکدیگر را هیچوقت ف راموش نکنند در صورتیکه بر عکس بعضی
دیگر با وجودیکه مکرر بهم معرفی میشوند و در مراحل زندگی سر راه یکدیگر واقع می گردند، همیشه از هم
گریزان هستند، میان آنها هرگز حس همدرد... |
700,505 | فردا | صادق هدایت | داستان ها | ۱مهدی زاغی
چه سرمای بی پیری! بااین که پالتوم را رو پام انداختم، انگار نه انگار. تو کوچه، چه سوز بدی
می آمد! - اما از دیشب سرد تر نیست. از شیشة شکسته بود یا از لای درز که سرما تو
جلو «! از سرما سخلو کردم »: می زد؟ - بوی بخاری نفتی بدتر بود. عباس غرولندش بلند شد
پنجره حر فها را پخش می کرد. نه، غمی ندارم! به درک که ولش کر... |
700,506 | گرداب | صادق هدایت | داستان ها | همایون با خودش زیر لب میگفت :
" آیا راست است ؟ .. آیا ممکن است ؟ آنقدر جوان، آنجا در شاه عبدالعظیم ما بین هزاران مردة دیگر ، میان
خاک سرد نمناک خواب یده … کفن به تنش چسبیده ! دیگر نه اول بهار را می بیند و نه آخر پائیز را و نه روزهای
خفة غمگین مانند امروز را … آیا روشنائی چشم او و آهنگ صدایش ب ه کلی خاموش شد ! او که آنق... |
700,507 | زنده بگور | صادق هدایت | داستان ها | از یادداشتهای یک نفر دیوانه
نفسم پس میرود ، از چشمهایم اشک میریزد، دهانم بدمزه است ، سرم گیج میخورد، قلبم گرفته ، تنم خسته ،
کوفته ، شل بدون اراده در ر ختخواب افتاده ام . بازوهایم از سوزن انژ کسیون سوراخ است . رختخواب بوی
عرق و بوی تب میدهد ، به ساعتی که روی میز کوچک بغل رختخواب گذاشته شده نگاه میکنم ، ساعت ده روز
یکشن... |
700,508 | آب زندگی | صادق هدایت | داستان ها | یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود . یک پینه دوزی بود سه تا پسر داشت : حسنی قوزی و حس ینی کچل و
احمدک. پسر بزرگش حسنی دعا نویس و معرکه گیر بود، پسر دوم ی حسینی همه کاره و هیچکاره بود، گاهی آب
حوض می کشید یا برف پارو میکرد و اغلب ول میگشت . احمدک از همه کوچکتر، سری براه و پائی براه بود و
عزیز دردانه باباش بود، توی د... |
700,509 | مردی که نفسش کشت | صادق هدایت | داستان ها | نفس اژدرهاست او کی مرده است. »
« . از غم بی آلتی افسرده است
مولوی
میرزا حسینعلی هر روز صبح سر ساعت معین، با سرداری سیاه، دگمه های انداخته، شلوار اتو زده و کفش
مشکی براق گامهای مرتب بر میداشت و از یکی از کوچه های طرف سرچشمه بیرون میآمد، از جلو مسجد
سپهسالار میگذشت، از کوچة صفی علیشاه پیچ میخورد و به مدرسه میرفت.
در میان... |
700,510 | بوف کور ۱ | صادق هدایت | داستان ها | در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.
این دردها را نمی شود به آسی اظهار آرد ، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو
اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر آسی بگوید یا بنویسد ، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید
خودشان سعی میکنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرآمیز ت... |
700,511 | بوف کور ۲ | صادق هدایت | داستان ها | چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم
ولی یک شباهت ظاهری ، یک شباهت محو و دور و در عین حال نزدیک ، مرا به آنها مربوط میکرد همین
احتیاجات مشترک زندگی بود آه از تعجب من میکاست شباهتی آه بیشتر از همه به من زجر میداد ، این بود
آه رجاله ها هم مثل من از این لکاته ، ... |
700,512 | بوف کور ۳ | صادق هدایت | داستان ها | چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم
میریخت مثل این بود آه افکار سیاهم شسته میشد. در حمام سایه ی خودم را به دیوار خیس عرق آرده دیدم ،
دیدم من همان قدر نازک و شکننده بودم آه ده سال قبل وقتی آه بچه بودم. درست یادم بود سایه ی تنم همین طور
روی دیوار عرق آرده ی حمام م... |
700,513 | بن بست | صادق هدایت | داستان ها | شریف با چشمهای متعجب، دندانهای سفید و محکم و پیشانی کوتاه که موی انبوه سیاهی دورش را گرفته بود،
بیست و دوسال از عمرش را در مسافرت بسر برده و با چشمهای متع جب تر ، دندان های عاریه و پیشانی بلند
چین خورده که از طاسی سرش وصله گرفته بود و با حال بدتر و کورتر ب ه شهر مولد خود عودت کرده بود . او
در سن چهل و سه سالگی پس از طی... |
700,514 | آتش پرست | صادق هدایت | داستان ها | در اطاق یکی از مهمانخانه های پاریس طبقه سوم ، جلو پنجره ، فلاندن ۱که بتازگی از ایران برگشته بود جلو میز
کوچکی که رویش یک بطری شراب و دو گیلاس گذاشته بود ند، روبروی یکی از دوستان قدیمی خودش نشسته
بود. در قهوه خانه پائین ساز میزدند، هوا گرفته و تیره بود، باران نم نم میآمد . فلاندن سر را از ما بین دو
دستش بلند کرد ، گیلاس... |
700,515 | آبجی خانم | صادق هدایت | داستان ها | آبجی خانم خواهر بزرگ ماهرخ بود، ولی هر کس که سابقه نداشت و آنها را میدید ممکن نبود باور بکند که با هم
خواهر هستند . آبجی خانم بلند بالا، لاغر، گندمگون، لبهای کلفت، موهای مشکی داشت و رویهمرفته زشت بود .
در صورتی که ماهرخ کوتاه ، سفید ، بینی کوچک ، موهای خرمائی و چشمهایش گیرنده بود و هر وقت میخندید
روی لبهای او چال میافت... |
700,516 | آیینه شکسته | صادق هدایت | داستان ها | به م . مینوی
اودت مثل گلهای اول بهار تر و تازه بود ، با یک جفت چشم خمار برنگ آسمان و زلفهای بوری که همیشه
یکدسته از آن روی گونه اش آویزان بود . ساعتهای دراز با نیم رخ ظریف رنگ پریده جلو پنجرة اطاقش می
نشست . پاروی پایش می انداخت، رمان میخواند جورابش را وصله میزد و یا خامه دوزی میکرد ، مخصوصا "
وقتیکه والس گریزری را در ... |
700,517 | چنگال | صادق هدایت | داستان ها | سید احمد همینکه وارد خانه شد، نگاه مظنونی ب ه دور حیاط انداخت، بعد با چوب دستی خودش ب ه در قهوه ای
رنگ اطاق روی آب انبار زد و آهسته گفت:
« !.. ربابه … ربابه »
در باز شد و دختر رنگ پرید های هراسان بیرون آمد :
« . داداشی تو هستی ؟ بیا بالا »
دست برادرش را گرفت و در اطاق تاریک کوچک که تا کمرکش دیوار نم کشیده بود داخل شدند... |
901,099 | آرش | سیاوش کسرایی | سیاوش کسرایی | برف میبارد؛
برف میبارد به روی خار و خاراسنگ.
کوهها خاموش،
درهها دلتنگ؛
راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ...
بر نمیشد گر ز بام کلبهها دودی،
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمیآورد،
ردپاها گر نمیافتاد روی جادهها لغزان،
ما چه میکردیم در کولاکِ دلآشفتهٔ دمسرد؟
آنک آنک کلبهای روشن،
روی تپّه روبهروی... |
999,000 | سرود یکم اهونودگاه | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | یسته، هات 28
1
ای مزدا! ای سپند مینو!
اینک در آغاز با دستهای برآورده، ترا نماز می¬گزارم و خواستار بهروزی و رامشم.
[بشود که] با کردارهایِ «اَشَه» و با همۀ خِرَد و «مَنش نیک»، «گوشورونَ» را خشنود کنم.
2
ای مزدا اهوره!
با«منش نیک» به تو روی می¬آورم.
پاداش هر دو جهان اَستومَند و مینوی را که «اشه» [است] ودین آگاها... |
999,001 | سرود دوم اشتودگاه | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | null |
999,002 | سرود دوم اشتودگاه | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | یسته، هات 43
1
«مزدا اهوره» به همه کار توانا چنین برنهاده است:
بهروزی از آن کسی است که دیگران را به بهروزی برساند.
نیرو و پایداری را براستی از تو خواستارم.
ای آرمیتی!
برای نگاهبانی از «اشه»، فرّ و شکوهی را که پاداش زندگی در پرتو «منش نیک» است ، به من ارزانی دار.
2
همچنین بهترین [پاداش] از آن او باد.
ای مزدا... |
999,003 | سرود سوم سپنتمدگاه | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | یسنه، هات 47
1
«مزدا اهوره» با «شهریاری مینوی» و «آرمیتی» خویش، کسی را که با «بهترین منش» و گفتار و کردار به « سپندمینو» و«اشه» بپیوندد، «سایی» و «جاودانگی» خواهد بخشید.
2
کسی که در پرتو «سپندترین مینو» بهترین [روش را دارد] و زبانش گویای »منش نیک» [او] ست ودستهایش کردارهای «آرمیتی» را می ورزد؛ تنها یک اندیشه [دارد]... |
999,004 | سرود چهارم وهوخشترگاه | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | یسنه، هات 51
1
ای مزدا؟
«شهریاری مینوی» نیک تو- شایان ترین بخشش آرمانی در پرتو «اشه» - از آن کسی خواهد شد که با شور دل، بهترین کردارها را بجای آورد.
اکنون و از این پس، تنها به [برآمدن] این [آرزوها] خواهم کوشید.
2
ای مزدا اهوره!
این کردارها را نخست به تو و «اشه» و «آرمیتی» نیاز می¬کنم.
تو [نیز] توانگری و «شهریا... |
999,005 | سرود پنجم وهیشتوایشت گاه | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | یسنه، هات 53
1
بهترین خواست «زرتشت سپیتمان» برآورده شده است؛ چخ، «مزدا اهوره» در پرتو «اشه» او را زندگی خوش دیرپای بخشیده است وآنان که با وی سر ستیز داشتند نیز [اکنون] درگفتار و در کردار، دین نیکش را آموخته¬اند.
2
اینان راست که با اندیشه وگفتار و کردار، به خشنودی «مزدا» بکوشند و به آزاد کامی و با کارنیک و ستایشگران... |
999,006 | دفتر دوم یسنه | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان |
1
«اشم و هو....»: اشه بهترین نیکی [و مایۀ] بهروزی است. بهروزی از آن کسی است که درست کردار [و خواستار] بهترین اشه است.
«فروزانه....» : من خستویم که مزدا پرست، زرتشتیريال دیو ستیز و اهورایی کیشم.
«هاونی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
«ساونگهی» و «ویسیه»ی اشونريال ردان اشونی را ستایش و نیایش و خ... |
999,007 | یسنه، هات 8-3 | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | هات 3
1
اینک به هاونگاه، برسم نهاده با زور و خورش میزد، خواستار ستایش خرداد و امرداد و شیر خوشی دهنده ام؛ خشنودی اهوره مزدا و امشا سپندان را؛ خشنودی سروش پارسای پاداش بخش پیروی گیتی افزای را.
2
خواستار ستایش «هوم» و «پراهوم» ام؛ خشنودی فروشی زرتشت سپیتمان اشون را.
خواستار ستایش هیزم و بخورم؛ خشنودی ترا ای آذر پسر ... |
999,008 | یسنه، هات 11-9 (هوم یشت) | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان |
هات 9
1
به هاونگاه که زرتشت [پیرامون[ آتش را پاک می¬کرد و می آراست و «گاهان» می سرود، «هوم» نزد وی آمد و خود را بدو بنمود.
زرتشت از او پرسید:
کیستی ای مرد که با جان تابناک و جاودانۀ خویش، به دیدگان من نیکوترین پیکری می نمایی که درجهان استومند دیده ام؟
2
آنگاه هوم اشون دور دارندۀ مرگ، مرا پاسخ گفت:
ای زرتشت!
... |
999,009 | یسنه، هات 21-19 (بغان یشت) | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان |
هات 19
1
[زوت:]
زرتشت از اهوره مزدا پرسید:
ای اهوره مزدا!ای سپندترین مینو! ای دادار جهان استومند! ای اشون!
کدام بود آن سخنی که مرا در دل افگندی، ای اهوره مزدا!...
2
پیش از آفرینش آسمان، پیش از آب، پیش از جانور، پیش از گیاه، پیش از آذر اهوره مزدا، پیش از اشون مرد، پیش از تباهکاران و دیوان و مردمان [دروند]، پی... |
999,010 | یسنه، هات 42-35 هفت هات | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | null |
999,011 | یسنه، هات 42-35 هفت هات | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | هات 35
1
[زوت :]
اهوره مزدای اشون، رد اشونی را می¬ستاییم.
امشا سپندان، شهریاران نیک خواه را می¬ستاییم.
سراسر هستی اشون مینوی و استومند را می¬ستاییم.
به فرمان اشه ی نیک، به فرمان دین نیک مزدا پرستی.
[راسپی :]
اهوره مزدای اشون....
2
[زورت:]
«هو متنم...» : اندیشۀ نیک، گفتار نیک و کردار نیک را که دراین جا ودر ... |
999,012 | یسنه ، هات 57 سروش یشت سرشب | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان |
[زوت و راسپی:]
«اشم وهو....»
خشنودی سروش اشون دلیر «تن – منثره»ی سخت رزم افزار آهورایی را ستایش ونیایش و خشنودی و آفرین!
[زوت»]
«یثه اهو ویریو ....» که زوت مرابگوید.
[راسپی:]
«یثه اهو ویریو ....» که زوت مرا بگوید.
[زوت:]
«اثارتوش اشات چیت هچا.....» که پارسا مرددانا بگوید.
کردۀ یکم
2
[زوت و راسپی:]
سروش پ... |
999,013 | دفتر سوم یشتها | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان |
هرمزد یشت
1
زرتشت از اهوره مزداپرسید:
ای اهوره مزدا! ای سپندترین مینو! ای دادار جهان آستومند! ای اشون در پسین، کارآمدتر است؟
2
چه چیز پیرومندترین و چه چیز چاره بخش ترین چیزهاست؟
چه چیز بهتر بر دشمنی دیوان و مردمان [دروند] چیره شود؟
در سراسر جهان استومند، چه چیز بیشتر در اندیشۀ مردمان کارگر افتد؟
در سراسر ... |
999,014 | سروش یشت هادخت | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان |
خشنودی سروش اشون دلیر تن – منثره ی سخت رزم افزار اهورایی را
*
کرده یکم 1
سروش پارسای برزمند پیروز گیتی افزای اشون، رد اشه رامی ستاییم.
ای زرتشت!
نیایش نیک، بهترین کار درجهان است....
2
این است آنچه مردو زن دروند را بهتر، از کار باز تواند داشت.
این است آنچه چشمها و گوشها و دستها وزانوان ودهان مرد و زن دروند را ... |
999,015 | هوم یشت | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | خشنودی هوم افزاینده اشه را.
*
1
هوم زرین برزمند را می¬ستاییم.
هوم، نوشیدنی گیتی افزای را می¬ستاییم.
هوم دور دارنده مرگ را می¬ستاییم.
.............................................................................................................................................................................
2
هو... |
999,016 | دفتر چهارم ویسپرد | زرتشت | جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان | کرده یک
1
[زوت:]
نوید [ستایش] می دهم وستایش بجای می آورم ردان مینوی و جهانی را:
ردان جانوران آبزی را ،
ردان جانوران زمینی را،
ردان پرندگان را،
ردان جانوران دشتی را،
ردان چرندگان را،
اشونان و ردان اشونی را.
2
نوید [ستایش] می دهم و ستایش بجای می آورم «گهنبارها» ردان اشونی را:
«میدیوزرم»(شیردهندۀ) اشون، ردا... |
999,017 | کرده سوم | زرتشت | ویسپرد | [زوت:]
هاونن را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
آتروخش را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت:
فر بر تر را ایستاده خواهم
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
آبرت را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
آسنتر را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
راسپی را ایستاده خواهم .
... |
999,018 | کرده چهارم | زرتشت | ویسپرد |
هان می ستاییم اندیشه و اندیشیده را، آدا ی نیک ، اشی نیک ، چیستی نیک و ذروتات نیک را ، آن که به ردان وبه ردیها درود همی گوید .
2
رستگاری جهانیان را خستو باشیم که ما - مزدا پرستان زرتشتی - میزد رد... |
999,019 | کرده پنجم | زرتشت | ویسپرد | ای امشا سپندان !
آماده م که شما را زوت ، ستاینده ، خواننده ، پرستنده ، چاووش و سرود خوان باشم .
اینک ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ، شما - امشاسپندان - را باد !
اینک ، بهروزی و خشنودی رد و اشونی و پیروزی و خوشی روان ،سوشیانتهای ما را باد!
... |
999,020 | کرده ششم | زرتشت | ویسپرد | زوت و راسپی :
با آموزش زوت و با درود و رامش و زورها ی ویثوش و سخنان درسته گفته ، امشا سپندان نیک را به نام های زیبایشان همی خوانم.
امشا سپنان نیک را به نام های نیک اَشه همی ستایم ؛ به دین نیک اَشون؛ به دین نیک مزدا پرستی .
مزدا اهوره کسانی را که در پرتو اَشه بهترین پرستشها را بجای می آورند ف می شناسد . من نیز چنین... |
999,021 | کرده هفتم | زرتشت | ویسپرد | 1
سخنان درست گفنه را می ستاییم .
سروش پارسا را می ستاییم .
اَشی نیک را می ستاییم .
نریو سنگ را می ستاییم .
آشتی پیروز را می ستاییم .
نیفتادنی و نلغزیدنی را می ستاییم .
فروشی های اَشونان را می ست... |
999,022 | کرده هشتم | زرتشت | ویسپرد | 1
راسپی :
ای تهوره مزدای اَشون !
از این گفتار خشنود باش.
این گفتار را تو و ایزدان اَشون - آن ور جاوندان جاودانه ، شهریاران نیک خوب کنش که پنجه و صد و هزار و ده هزار و افزون تر و بیرون از شمارند - ب... |
999,023 | کرده نهم | زرتشت | ویسپرد | 1
هوم های آماده شده و زور های فراهم شده - آنچه فراهم شده است و آنچه فراهم خواهد شد - پیروز مندان آزار شکن اند که از درمان اَشی برخوردارند؛که از درمان چیستی برخوردارند ؛که از د... |
999,024 | کرده دهم | زرتشت | ویسپرد | 1
زوت :
خواستار ستایم کشورهای اَرزهی ، سَوهی ، فرد ذَفشو ، ویدَ ذفشو ، وُاور جرشتی و این کشور خشونیَرثَ را .
... |
999,025 | کرده یازدهم | زرتشت | ویسپرد | 1
این هوم را به اهوره مزدا پیشکش میکنیم .
این هوم های آماده شده را به تواناترین پیروز مندان گیتی پرور، به شهریاران نیک اَشون ، به شهریار ردان اَشون پیشکش می کنیم .
این هوم را به امشا سپندان پیشکش می کن... |
999,026 | کرده دوازدهم | زرتشت | ویسپرد | null |
999,027 | کرده دوازدهم | زرتشت | ویسپرد | 1
کسی که رد بزرگوار اهوره مزدا و زرتشت سپیتمان را هوم پالوده است و خواهد پالود ، از گله و رمه ی فراوان برومند، برخوردار باد !
سروش نیک و اَشی گنجور ، باید هماره در اینجا کوشا با شند !
... |
999,028 | کرده سیزدهم | زرتشت | ویسپرد | زوت :
اهوره مزدای اَشون ، رد اَشونی را می ستاییم .
زرتشت اَشون ، رد اَشونی را می ستاییم .
فروشی زرتشت را می ستاییم .
امشاسپندان اَشون را می ستاییم .
فروشی های نیک توانای پاک اَشونان جهانی و مینوی را می ستاییم .
کارآمد ترین رد ، چالاک ترین ایزد که در مین ردان اَشونی فرارسنده تر و به تایش سزاوارتر است ، می ستاییم .... |
999,029 | کرده چهاردهم | زرتشت | ویسپرد | اوره مزدای اَشون .. . «سرآغاز کرده 13»
اشهو نود گاه ، رداَشونی را می ستاییم .
1
یسنه (هفت هات پیروزمند اَشون ) ،رد اَشونی را می ستاییم ، با پتمان ها، با بند ها، با زند(گزارش) ، با پ... |
999,030 | کرده پانزدهم | زرتشت | ویسپرد | 1
راسپی :
ای مزدا پرست زرتشتی !
پاها و دست ها و هوش خویش را به نیک کرداری داد و درستی و پرهیز از کارهای زشت کرداری بیداد و نادرستی نگاه دار .
برزیگری خوب باید در اینجا ورزیده شود تا نا رسا، رسا شود ... |
999,031 | کرده شانزدهم | زرتشت | ویسپرد | ...................................................................................................................................................« سر آغاز کرده 13 وبندهای 1و2 کرده 14»
1
اینک آذر پس... |
999,032 | کرده هفدهم | زرتشت | ویسپرد | « آشم وهو . . . »
ما اندیشه های نیک ، گفتارهای نیک و کردارهای نیک «یسنه» ( هفت هات )را می پذیریم .
ما «اَشم وهو . . . .» را می پذیریم .« این کرده کوتاه را در نیایش ها سه بار می خوانند » |
999,033 | کرده هجدهم | زرتشت | ویسپرد | ..........................................................................................................................................................................................« سرآغاز کرده 13»
اَشتود گاه اَشون ، رد اَشونی را می ستاییم با . . . « دنباله مانند بند های3-1 کرده 14»
... |
999,034 | کرده نوزدهم | زرتشت | ویسپرد | ...............................................................................................................................................« سر آغاز کرده 13»
سپتمد گاه رد اششونی را می ستاییم با. . . « دنباله مانند بند 1کرده 14»
به دانش . . . « دنباله متنند بند2 کرده 14»
... |
999,035 | کرده بیستم | زرتشت | ویسپرد | ............................................................................................................................................................« سر آغز کرده 13»
وُهو خشترگاه اَشون ، رد اَشونی را می ستاییم با پتمان ها . . . « دنباله جمله مانند بند 1 کرده 14»
به دانش خویش. . . « دنباله جمله مانند بند 2 کرد... |
999,036 | کرده بیست و یکم | زرتشت | ویسپرد | « اَشم وُهو . . . »
« مزدا اهورا کسانی را که . . . » ( گاه . یس. 51، بند 22 .)
« بشود که در اینجا. . . » (یس. 15 بند 3)
راسپی :
ای مزد پرست . . . (بند های 5-1 کرده 15 در این نقل ، به جای هفت ات ها هفت هات پسین می اید و مقصود ار آن هات 52 یسنه است .)
اَشم وُهو . . .
خشنودی یسنه ( هفت هات پسین ) را ستایش و نیایش و... |
999,037 | کرده بیست و دوم | زرتشت | ویسپرد | 1
زوت و راسپی :
«اَشم وُهو . . . »
با این ستایش و با این درود به امشاسپندان و سوشیانتهای اَشون ، از پی پاداش پسین ، بهترین کنش را همی گوییم به دانایان و نادانان ، به فرمانروایان فرمانبران که جهان را ... |
999,038 | کرده یبست و سوم | زرتشت | ویسپرد | زوت :
اهوره مزدای . . . ( سرآغاز کرده 13)
وَهیشتوایشت گاه اَشون ، رد اَشونی را می ستاییم با پتمان ها ، با بند ها، با زند ، با پرسشها ، با پاسخها ، با دوبار سرودن ] با خوب خواندن از بر خوانده ، با ستایش خوب ستوده .
... |
999,039 | کرده بیست و چهارم | زرتشت | ویسپرد | « اهوره مزدای . . . » ( سر اغاز کرده 13)
اَیریمن َشون ، رد اَشونی را می ستاییم با پتمان ها ، با بند ها ، با زند ، با پرسشها ، با پاسخها ، با دوبار سرودن ، با خوب خواندن از بر خوانده ، با ستایش خوب ستوده .
« به دانش خویش . . . » ( بند 2 کرده 14)
« اینک آذر. . . » ( بند های 3-1 کرده 16)
... |
999,040 | کرده سوم | زرتشت | ویسپرد | [زوت:]
هاونن را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
آتروخش را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت:
فر بر تر را ایستاده خواهم
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
آبرت را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
آسنتر را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
راسپی را ایستاده خواهم .
... |
999,041 | کرده چهارم | زرتشت | ویسپرد |
هان می ستاییم اندیشه و اندیشیده را، آدا ی نیک ، اشی نیک ، چیستی نیک و ذروتات نیک را ، آن که به ردان وبه ردیها درود همی گوید .
2
رستگاری جهانیان را خستو باشیم که ما - مزدا پرستان زرتشتی - میزد رد... |
999,042 | کرده پنجم | زرتشت | ویسپرد | ای امشا سپندان !
آماده م که شما را زوت ، ستاینده ، خواننده ، پرستنده ، چاووش و سرود خوان باشم .
اینک ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین ، شما - امشاسپندان - را باد !
اینک ، بهروزی و خشنودی رد و اشونی و پیروزی و خوشی روان ،سوشیانتهای ما را باد!
... |
999,043 | کرده ششم | زرتشت | ویسپرد | زوت و راسپی :
با آموزش زوت و با درود و رامش و زورها ی ویثوش و سخنان درسته گفته ، امشا سپندان نیک را به نام های زیبایشان همی خوانم.
امشا سپنان نیک را به نام های نیک اَشه همی ستایم ؛ به دین نیک اَشون؛ به دین نیک مزدا پرستی .
مزدا اهوره کسانی را که در پرتو اَشه بهترین پرستشها را بجای می آورند ف می شناسد . من نیز چنین... |
999,044 | کرده هفتم | زرتشت | ویسپرد | 1
سخا درست گفنه را می ستاییم .
سروش پارسا را می ستاییم .
اَشی نیک را می ستاییم .
نریو سنگ را می ستاییم .
آشتی پیروز را می ستاییم .
نیفتادنی و نلغزیدنی را می ستاییم .
فروشی های اَشونان را می ستای... |
999,045 | کرده هشتم | زرتشت | ویسپرد | 1
راسپی :
ای تهوره مزدای اَشون !
از این گفتار خشنود باش.
این گفتار را تو و ایزدان اَشون - آن ور جاوندان جاودانه ، شهریاران نیک خوب کنش که پنجه و صد و هزار و ده هزار و افزون تر و بیرون از شمارند - ب... |
999,046 | کرده نهم | زرتشت | ویسپرد | 1
هوم های آماده شده و زور های فراهم شده - آنچه فراهم شده است و آنچه فراهم خواهد شد - پیروز مندان آزار شکن اند که از درمان اَشی برخوردارند؛که از درمان چیستی برخوردارند ؛که از در مان مزا برخور دارند ؛ ک... |
999,047 | کرده دهم | زرتشت | ویسپرد | 1
زوت :
خواستار ستایم کشورهای اَرزهی ، سَوهی ، فرد ذَفشو ، ویدَ ذفشو ، وُاور جرشتی و این کشور خشونیَرثَ را .
... |
999,048 | کرده یازدهم | زرتشت | ویسپرد | 1
این هوم را به اهوره مزدا پیشکش میکنیم .
این هوم های آماده شده را به تواناترین پیروز مندان گیتی پرور، به شهریاران نیک اَشون ، به شهریار ردان اَشون پیشکش می کنیم .
این هوم را به امشا سپندان پیشکش می کن... |
999,049 | کرده دوازدهم | زرتشت | ویسپرد | null |
999,050 | کرده سیزدهم | زرتشت | ویسپرد | زوت :
اهوره مزدای اَشون ، رد اَشونی را می ستاییم .
زرتشت اَشون ، رد اَشونی را می ستاییم .
فروشی زرتشت را می ستاییم .
امشاسپندان اَشون را می ستاییم .
فروشی های نیک توانای پاک اَشونان جهانی و مینوی را می ستاییم .
کارآمد ترین رد ، چالاک ترین ایزد که در مین ردان اَشونی فرارسنده تر و به تایش سزاوارتر است ، می ستاییم .... |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.